در هفتهاي كه گذشت پروندهي قضايي "حسين موسويان" (رئيس تيم مذاكره كنندهي هستهاي كشورمان در دولت اصلاحات و معاون مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت نظام) به كانون توجه رسانههاي داخلي و بعضاً خارجي مبدل گشت. پس از آنكه در 23 آبانماه وزير اطلاعات در گفت و گو با خبرنگاران از محرز بودن جاسوسي حسين موسويان در پي تحقيقات وزارت اطلاعات خبر داد و گفت: "آقاي موسويان مسائلي را بر خلاف مصالح و امنيت كشور دراختيار بيگانگان از جمله سفارت انگليس قرار داده است"، و نيز به اعمال فشارهايي بر قاضي پرونده مذكور در راستاي تبرئهي موسويان اشاره داشت؛ حساسيت محافل رسانهاي داخل و خارج كشور نسبت به اين مسئله دو چندان گشت. در اين بين عدهاي از نزديكان متهم در گفت و گوهاي خود با رسانههاي داخلي و خارجي با قاطعيت و اطمينان از مبري بودن موسويان از هرگونه اتهام خبر ميدادند و چنانكه "عطريانفر" در مصاحبهاي با "فايننشال تایمز" حتي پا را از اين هم فراتر نهاده و صراحتاً عنوان داشت. "متحدان و دوستان موسويان انتظار دارند، هاشمي رفسنجاني و حسن روحاني به دفاع از وي برآيند" و البته در عمل قرائني همچون حضور غير قانوني موسويان (فردي كه تنها به قرار وثيقه آزاد شده بود) در همايش مجمع تشخيص مصلحت نظام در كنار افراد مذكور (هاشمي و روحاني) نشان از تلاشهاي هر چند غير مستقيم از سوي اطرافيان موسويان براي اولاً اتهامزدايي، ثانياً القاي پشتيباني از وي توسط بخشهاي ذي نفوذ و به تبع آن فشار بر قاضي پرونده داشت. و امّا پس از آنكه بنابر اعلام سخنگوي قوّهي قضائيه به تشخيص قاضي دادسرا موسويان از اتهام جاسوسي و نيز نگهداري اسناد محرمانه مبري و درمورد اتهام "تبليغ عليه نظام"مجرم تشخيص داده شده و "قرار تعليق تعقيب" براي وي صادر گشت؛ همانهايي كه تا پيش از اين با جوسازيهايي تلاش داشتند وي را بي گناه جلو دهند، اينبار طوري فضا سازي كردند كه گويي موسويان اساساً تبرئه شده است. اينان در گفت وگوهاي خود با شادماني از اينكه: "دستگاه قضايي نشان داد تحت فشارهاي سياسي جريان راديكال قرار نميگيرد"(عطريانفر در گفت وگو با سايت آفتاب). همچون محسن آرمين (عضو سازمان غير قانوني مجاهدين) اعلام داشتند: "قاضي موسويان مقابل فشارها ايستاد" (سايت آفتاب). اين در حاليست كه هر چند بنابر اظهارات رئيس جمهور و نيز وزير اطلاعات (به عنوان بالاترين مقام امنيتي– اطلاعاتي كشور) مبني بر احراز جرم موسويان، مبري داشتن وي از اتهام جاسوسي حتي در همان مرحله اول و از سوي دادسرا نيز سؤال برانگيز بوده تجمع اعتراض آميز عدهاي از دانشجويان بسيجي دانشگاههاي تهران را در پي داشت؛ اما حكم دادسرا هرگز به معني بسته شدن پرونده موسويان حتي در همان موارد اول و دوم اتهام (جاسوسي و نگهداري اسناد محرمانه) و عدم مجرميت وي نبود، چنانكه سخنگوي قوهي قضائيه نيز اظهار داشت:"پرونده در مرحله دادسرا بايد به تأييد دادستان برسد و اگر موافقت نشد و پرونده به دادگاه ارجاع شد پرونده مجدداً با كيفر خواست در دادگاه بررسي خواهد شد" و اينچنين نيز گشت و روز چهارشنبه (يك روز پس از اعلام نظر دادسرا) دادستان تهران در صدور قرار تعليق تعقيب را در جرايم امنيتي خلاف قانون و حكم دادسرا پيرامون عدم مجرميت موسويان در حكم جاسوسي و نگهداري اسناد محرمانه را به دليلي ايرادات ماهوي و شكلي و نيز نقص تحقيقات، "نقض" كرد. به اين ترتيب موسويان نه تنها تبرئه نشد، بلكه پرونده وي بار ديگر و اينبار در مرجع عاليتر «دادگاه» مورد بررسي قرار گرفته و حكم نهايي صادر ميشود. انتظار ميرود همچنانكه رئيس جمهور در گفت و گوي هفتگي خود با خبر نگاران اظهار داشت: "مطالبي كه (از سوي موسويان) به بيگانگان و غيره داده شده منتشر شود، تا ملت اطلاع پيدا كند چه اتفاقي افتاده است و نگراني از چيست" (اظهاراتي كه صدا و سيما دراقدامي سؤال برانگيز حتي اشاره اي به آن كرد!) همچنين انتظار ميرود قوهي قضائيه در حين دقت فراوان در بررسي پرونده، صدور حكم را شامل مرور زمان نكند و هر چه سريعتر براي جلوگيري از تبعات و سوء استفادههاي احتمالي حكم عادلانه و قانوني را در اين رابطه صادر نمايد.
اخیرا مهدی کروبی دبیر کل حزب اعتماد ملی در ادامه نامهنگاریهای خود با مسئولین نامه را پیرامون برخورد وزارت کشور به فرقه انحرافی دراویش بروجرد نگاشته و در از تخریب محفل این گروه ضاله که به نام حسینیه! بر پا شده انتقاد کرده بود! اما اصل ماجرا از چه قرار بود؟ چندی پیش دراویش بروجرد که مدتها بود در این شهر با اقدامات ایذایی، قصد تخریب چهره شیعیان واقعی این شهر را داشتند، در پی روشنگریهای مسجدالنبی(ص)بروجرد -که از مساجد معروف این شهر است- به این مسجد حمله ور شده و ضمن گروگانگیری تعداد زیادی از نمازگزاران را مجروح کردند و در پی این حادثه شورای تامین استان به سرعت تشکیل جلسه داده و حکم تخریب مرکز این فرقه انحرافی را صادر نمود. آنچه در بروجرد رخ داد کاملاً روشن است و جای هیچ گونه سوالی را باقی نمیگذارد، این رفتار دراویش و اهل تصوف حلقه از زنجیره اقدامات دنباله دار این گروه انحرافی در اقصی نقاط کشور است که متاسفانه در حال گسترش است، اما آنچه در این میان سوال برانگیز است علت اعتراض شیخ مهدی کروبی به عنوان روحانی با سابقه نسبت به برخورد وزارت کشور با این قبیل حرکات است. البته ایشان در نامه خود به وزیر کشور علت اعتراض خود را نگرانی از تفرقه میان مسلمین در سال انسجام اسلامی عنوان کردهاند که این خود تاسف از این اقدام را مضاعف می کند. در واقع در تحلیلی میتوان اعتراض آقای کروبی ناشی از درک نادرست از مفهوم انسجام اسلامی و مستمسک قرار دادن این کج فهمی به عنوان حربه سیاسی دانست. اما چرا درک نادرست؟ دغدغهای که مقام معظم رهبری را بر آن داشت که سال جاری را به عنوان "سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی" نامگذاری نمایند ناشی از نگرانی ایشان از تلاش دشمنان داخلی و خارجی در جهت تفرقه اندازی میان مذاهب دو گانه اسلامی (شیعیان و برادران اهل سنت) و در واقع تاکید بر هم زیستی مسالمت آمیز پیروان این مذاهب در سایه اشتراکات و در عین حفظ مواضع و اعتقادات خود بوده است، کما اینکه ایشان در ابتدای سال جاری و در دیدار با علمای دینی شیعه و سنی بر پرداختن بر اختلاف نظرهای فقهی و تفسیری در میان علما و فقهای این مذاهب و عدم تسری این مباحث به سطح توده مردم برای جلوگیری از سو استفادههای دشمنان و کج فهمان تاکید میکنند. و اما با نگاهی به نحوه و ابزار تفرقه اندازی دشمنان میان امت اسلامی در خواهیم یافت، که اتفاقاً برخورد با فرقههای انحرافی گامی موثر در جهت نیل به وحدت اسلامی است. کیست که نداند دشمنان اسلام همواره با تاسیس، تقویت و ساماندهی فرقههای انحرافی همچون وهابیت سعی در شکاف در صفوف به هم پیوسته مسلمین داشتند. با نگاهی به اقدامات این قبیل فرقهها از جمله فتاوای علمای وهابی در تخریب اماکن متبرکه شیعیان و نیز اقدامات جهت دارالقاعده که در پس همه آنها رد پای دشمنان دیده می شود تنها و تنها تیری است که وحدت مسلمانان را هدف گرفته است، شاهد مثال آنکه مقام معظم رهبری که خود طراح گفتمان اتحاد ملی و انسجام اسلامی است همواره و در خطابشان به مسلمانان ایران و جهان به برخورد با فرقه هایی نظیر وهابیت و القاعده تاکید و در این زمینه روشنگری کرده اند. و اما اقدامات دراویش اهل تصوف -که خود هشتاد فرقهاند- را نیز میتوان در راستای پروژه دشمنان دانست. پیروان این فرقه که در تمام دوران حیاط خود از قرون اولیه هجری تا به امروز همواره با روحانیت شیعی به مبارزه پرداخته و روشنگریهای ایشان را بر نتافتهاند سعی در ایجاد انحراف در اندیشه شیعی داشته و دارند. با مطالعه تاریخ اسلام نیز با برخورد ائمه معصومین و روشنگریهای ایشان نسبت به دراویش مواجه خواهیم شد، به طور مثال در کتاب شریف اصول کافی به عنوان نخستین و محکم ترین جامع روایی شیعه روایتی پربار و در برگیرنده گفتگوی انتقاد آمیز صوفیه با امام صادق(ع) و پاسخها و رهنمون های متقن امام (ع) خطاب به آنان آمده است. [اصول کافی باب دخول الصوفیه علی ابی عبدا...(ع)] بنابر مطالب مذکور که اعتراض آقای کروبی به برخورد با تصوف بروجرد به بهانه خدشه به انسجام اسلامی! را میتوان ناشی از درک نادرست این مفهوم دانست برداشتی که از ابتدای سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی بعضا شاهد آن بودهایم. تصور اینکه حرکت در مسیر نیل به انسجام اسلامی به معنای اولاً: نادیده گرفتن اختلافات میان مذاهب اسلامی و کتمان آن و ثانیاً: (آنچه نظر آقای کروبی است) عدم مقابله با فرقهها و جریانهای ضاله و انحرافی که در بوستان اسلام ناب همچون خزههایی روییده است به بهانه حفظ انسجام اسلامی! روشن است که هر دو تصورات فوق از مفهوم انسجام اسلامی و به عنوان استراتژی نیل به این انسجام و صیانت از آن نوعی جهل مرکب است که انتظار میرود افرادی مانند آقای کروبی با سابقه مبارزات انقلابی به بهانه اختلافات سیاسی به دام این تصورات نادرست نیفتند.
آنچه از آن به عنوان "نخبهگی سیاسی" یاد میشود، ناظر بر ورود به مقوله سیاست با مجهز بودن به توان تحلیل و فراتر از مناسبات معمول در این عرصه و جریانها وگروههای سیاسی است. در واقع یک "نخبه سیاسی" فراتر از یک فعال سیاسی از زاویهای دیگر به آنچه در صحنه سیاسی رخ میدهد نگریسته و رویدادها را تحلیل و با استمداد از شم قوی سیاسی و نیز الگوهای متعارف "رفتار سیاسی" آنچه احتمالاً در پی یک کنش سیاسی خواهد آمد را پیش بینی و در جهت مدیریت صحنه در اختیار سیاستگزاران و درواقع بازیگردانان اصلی صحنه سیاست قرار میدهد. البته نباید اینگونه تصور شود که حوزه فعالیت و نیز ابزار عمل "نخبه سیاسی"- با تعریف فوق- و "فعال سیاسی" کاملاً از هم جداست بلکه یک "فعال سیاسی نیز- در بهترین حالت- باید از شم قوی و توانایی تحلیل رویدادها برخوردار باشد اما میتوان اینگونه نتیجه گرفت که کارویژه یک "نخبه سیاسی" لزوماً ورود مستقیم به معادلات روزمره سیاسی نیست و نباید باشد. و اما جنبش دانشجویی با عطف به آنچه پیرامون "ویژگی های نخبگی سیاسی" عنوان شد و به طبع مشخصههای ذاتی یک جنبش دانشجویی به عنوان مجموعهای که بیرون از صحنه سیاست، ناظری هوشمند بر رخدادهای سیاسی است، جایگاهی است که می تواند -و باید- بیشترین نخبه سیاسی را در درون خود پرورش دهد. هر چند که همین ویژگی بعضاً باعث آن شده است که برخی از فعالان صحنه سیاست با سوء استفاده از شور و هیجانات جوان دانشجو به جنبش دانشجویی به عنوان پیاده نظام و ابزار دستیابی به خواستههای خود نگریسته و این هیجانات را به سمت و سوی مورد نظر خویش سوق دهد. با نگاهی به تاریخ فعالیت جنبش دانشجویی در کشور نیز شاهد فراز و فرودهای زیادی در این زمینه خواهیم بود. جنبش دانشجویی زمانی با تحلیل و آیندهنگری دست به اقدامی شجاعانه همچون"تسخیر سفارت آمریکا" در آبان 58 زده و به تعبیر امام راحل (ره) انقلاب دومی را رقم میزند و زمانی دیگر بخشی از این جنبش آنچنان غرق در هیجانات سطحینگرانه میگردد که همچون آنچه در تیرماه 78 رخ داد همچون عروسک خیمه شب بازی، بازیچه دست جریانهای سیاسی خارج از دانشگاه می شود و در پی آن فضایی مملو از رخوت و دلزدگی سیاسی مانند آنچه اکنون در آن به سر میبریم را رقم میزند به طوری که در منظر بخش عمدهای از جوان دانشجو تلاش در جهت کسب بینش سیاسی نوعی وقت تلف کردن و کاری بیهوده تلقی میگردد. تاکید مقام معظم رهبری بر "نخبهپروری سیاسی" به عنوان یکی از کارویژههای امروز جنبش دانشجویی نیز حاکی از وجود نقصان و کمبود در این حوزه از فعالیت دانشجویی از منظر نگاه تیزبین ایشان است. و اما بنابر آنچه گفته شد میتوان بزرگترین مانع پیش رو در مسیر نخبه پروری سیاسی در بستر تشکلهای دانشجویی را از یک سو، نوعی فضای رخوت و دلزدگی نسبت به سیاست در بدنه دانشجو ناشی از آنچه "احساس بازیچه بودن" در مجموعه رخدادهای منجر به تیرماه 78 بود و از سوی دیگر اکتفا کردن به برخی برداشتهای سطحی از سیاست فارق از پشتوانه تحلیل در میان برخی از دانشجویان – که خود خطر تکرار آنچه در تیرماه 78 رخ داد را تداعی می کند- در میان برخی از دانشجویان دانست که جنبش دانشجویی در مسیر نیل به پرورش نخبه گان سیاسی باید خود را از این قبیل آسیب ها مصون دارد.
امروزه بی شک ورزش به پدیده ای تاثیرگذار در عرصه جهانی مبدل گشته است، این امر در دهه های اخیر و با بذل توجه بیشتر رسانه ها به حوزه ورزش و به ویژه با ورود جادوی تصویر به این عرصه اهمیتی مضاعف یافت وقتی رویدادهای ورزشی همچون بازیهای المپیک و جام جهانی فوتبال از طریق امواج تلویزیونی به همه خانه ها رفته و برای مدتی کلیه رویدادهای سیاسی و فرهنگی را تحت الشعاع قرار می دهد، زمانی که محبوبیت ورزشکاران و نیز تیم های ورزشی از محدوده مرزهای جغرافیایی فراتر رفته و جهانی می گردد، دیگر عجیب نخواهد بود، که ورزش به عاملی تاثیر گذار در معادلات سیاسی و اجتماعی بین الملل مبدل گردد شاید نمونه بارز تاثیر شگرف ورزش بر معادلات جهانی را در آنچه که به "دیپلماسی پینگ پنگ"* مشهور شد و در آن ورزش به پلی در مسیر برقراری روابط سیاسی بین چین و ایلات متحده در سال 1971 ميلادي مبدل گشت بیابیم. در کشور ما به ویژه در دهه اخیر و با توجه مضاعف رسانه های نوشتاری، صوتی و تصویری به ورزش و به ویژه فوتبال و نیز با افزایش و فراگیری محبوبیت ورزشکاران در بین عموم مردم مقوله ورزش از ابعاد مختلفی مهم و تاثیرگذار گشت.