طی نزدیک به دو دهه اخیر برای حل بحران فلسطین بیش از هر موضوع دیگری کنفرانسها، نشستها و سمینارهایی برگزار شده است. کنفرانس به اصطلاح صلح پاییزی که هفته گذشته در شهر آناپولیس ایالت مریلند آمریکا برگزار شد، در واقع آخرین تیر دولت جرج بوش به شمار میرفت که بنا داشت در آخرین ماههای ریاست جمهوری خود صلحی دست نیافتنی را به اسم خود ثبت کند. بی شک نه تنها کسانی که امروز در این کنفرانس شرکت نکرده اند، بلکه تمامی 49 کشور شرکت کننده در این کنفرانس نیز میدانند که صلح در خاور میانه با برگزاری کنفرانسهایی مانند این و یک شبه بر قرار نخواهد شد و شاید این تنها وجه مشترک کسانی است که اخبار این کنفرانس را دنبال میکنند. اين اجلاس كه آمريكائيها براي برگزاري آن تمامي امكانات ديپلماتيك خود را به كار گرفته بودند و متحدان غربي و ديگر حاكمان وابسته به خود را به آناپوليس كشانده بودند، تا بلكه بتوانند نتيجهاي آبرومند از آن استخراج كنند، هيچ دستاورد قابل ملاحظهاي در بر نداشت. طرفين تنها تعارفات ديپلماتيك و شعارهاي گذشته را تكرار كردند و هيچ تغيير در وضعيت موجود قبل و بعد از اجلاس ايجاد نگرديد. اين نتيجهاي بود كه پيشتر نيز بسياري از صاحبنظران آنرا پيش بيني ميكردند. چرا كه اساساً هيچ يك از الزامات دستيابي به يك مصالحهاي كه قابل ارائه باشد وجود نداشت. نه حاكمان آمريكا و سردمداران رژيم صهيونيستي ارادهاي براي اعاده حقوق اعراب و كوتاه آمدن از مواضع گذشته داشتند و نه طرف فلسطيني از اعتبار و توان لازم براي انعقاد يك توافق نامه جديد برخوردار بود. البته اين نكتهاي نبود كه در اجلاس آشكار شود، بلكه پيشتر نيز همين مسائل مشخص بود ولي آنچه كه انگيزه برگزاري اين «نمايش صلح« گرديد، اهدافي بود كه آمريكائيها به دنبال آن بودند. واقعيت اين است كه تيم فعلي حاكم بر آمريكا در مقايسه با اسلاف خود سرسپردهترين دولت به رژيم صهيونيستي محسوب ميشود و به همين جهت هم در دستور كار آنها از ابتدا مسئله صلح در فلسطين در اولويت بسيار پاييني قرار داشت. اين نكتهاي بود كه شخص بوش و ساير سياستمداران متحد وي در ابتداي ورود خود به كاخ سفيد به آن صريحاً اشاره كرده بودند. سياست دولت بوش آن بوده است كه دست صهيونيستها را در فلسطين براي هر تهاجم و جنايتي باز بگذارند تا به زعم آنها رژيم صهيونيستي با سياست مشت آهنين به اهداف خود برسد. با اينحال تحولاتي طي چند سال اخير رخ داد كه اين سياست را گام به گام به شكست كشاند و اوضاع عملاً بر عكس اهداف كاخ سفيد و تل آويو پيش رفت. آمريكا به دليل سياستهاي احمقانه و جاه طلبانه بوش عملاً در باتلاق عراق و افغانستان گير افتاد و رژيم صهيونيستي نيز هم در داخل و هم بيرون از مرزهاي فلسطين اشغالي با شكستهاي فضاحت باري روبرو شد. در داخل پيروزي جنبش حماس در انتخابات فلسطينيها به منزله ضربه كمرشكني بود كه صهيونيستها شايد هرگز وقوع آن را پيش بيني نميكردند. رژيم صهيونيستي كه تا قبل از آن با جناح سازشكار فتح سر و كار داشت به يكباره خود را در برابر دولتي ديد كه هسته آن را ضد صهيونيستترين گروه فلسطيني يعني حماس تشكيل ميداد. در جبهه بيروني نيز تهاجم صهيونيستها به لبنان كه با هماهنگي و حمايت همه جانبه آمريكا و ديگر متحدان غربي اين رژيم صورت گرفت به آنچنان شكستي منجر شد كه به جرأت ميتوان گفت شكست به اين عميقي در تاريخ موجوديت اين رژيم سابقه نداشته است. اين شكستهاي سياسي و نظامي رژيم صهيونيستي را به شدت منفعل و زبون ساخت ابهت پوشالي آن را فرو ريخت و آن را به سراشيبي سقوط انداخت. در چنين فضايي بود كه آمريكاييها براي جلوگيري از شكستهاي بيشتر و فروپاشي قطعي رژيم صهيونيستي دست به كار شدند و مقدمات اجلاس سازش اخير را دست و پا كردند. با در نظر گرفتن اين شرايط به روشني ميتوان دريافت كه هدف اصلي اجلاس آناپوليس نجات رژيم صهيونيستي و كمك به موقعيت به شدت وخيم اين رژيم بوده است. آمريكاييها در واقع با به راه انداختن اجلاس نمايشي اخير در صدد بودهاند به زعم خود ابتكار عمل را از جناح اسلامي فلسطين كه همچنان در حال قدرت گرفتن در داخل فلسطين است خارج سازند و آن را به جناح سازش طلب به سركردگي جناح فتح منتقل سازند. تلاش براي برقرار ساختن روابط اعراب با رژيم صهيونيستي نيز از جمله اهداف ديگر آمريكا در اجلاس اخير بود كه آمريكاييها اميد داشتند اين امر در صورت تحقق ميتواند ضمن اينكه به رژيم در حال احتضار اسرائيل جاني دوباره ميدهد، فشار بيشتري را متوجه جنبش حماس سازد. با اين حال همانگونه كه مشاهده شد، اجلاس مذكور نتوانست هيچ يك از خواستههاي آمريكا و صهيونيستها را برآورده سازد و اين امر شكست ديگري بر سياستهاي تل آويو و واشنگتن مترتب ساخت و موقعيت آنها را در آينده با مشكلات بيشتري مواجه خواهد ساخت.
اسلام چقدر مظلوم است و چقدر غریب
من از کسانی که از مستحبّات فقط خواب قیلوله را میپسندند، بدم میآید. من از کسانی که در میان واجبات فقط صله رحم را دوست دارند بدم میآید.
من از بقیّه هم بدم میآید. از آنهایی که از یاد خدا فقط ذکر گفتن را بلدند، آن هم با ذکر «صاد» از مخرج اصلی. آنهایی که هر نمازشان را ده بار میخوانند، آنهایی که خمس و زکات دزدیهایشان را کامل پرداخت میکنند، آنهایی که غذای ته مانده خود را به فقرا میبخشند، آنهایی که ده بار والضّالین را تکرار میکنند و ... .
من از اسلام، مدل لطیفش را دوست دارم، اسلام من در میان پیرمردهای نود ساله رو به مرگ نیست، من اسلام گریه را دوست دارم، اسلام پیرمرد بودن جوانها را، اسلام بخشش تمام مال نداشته را.
من از اسلام مرفهین بدم میآید. همانها که از میان احادیث فقط استحباب خانه خوب، مرکب خوب و زن خوب را دوست دارند.
من از خودم هم بدم میآید. من خودم را هم دوست ندارم، من آتش را کمترین مزد خود در آخرت میدانم. همین ...