اشاره
رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکای شعار «گسترش دموکراسی در خاورمیانه بزرگ» را دستاویزی قرار داده تا به واسطه آن مجموعه اقداماتی را در این منطقه از جهان دنبال کند؛ جدای از این پرسش های حقیقی که چه کسی از رئیس جمهور بوش خواسته است که «دموکراسی را به خاورمیانه بیاورد» و این که اساساً دموکراسی از جنس مقولاتی است که بتوان به زور و با اتکا به لشکرکشی نظامی آن را به ارمغان آورد و دیگر اینکه روایت آمریکایی لیبرال دموکراسی، چه مطلوبیتی برای مردم مسلمان خاورمیانه دارد و یا این که آیا رئیس جمهور بوش از مردم خاورمیانه پرسیده است که چه شیوه زمامداری و حکومتداری را می پسندند و به طور کلی نظرشان راجع به عمکرد آمریکا و خودِ وی در جهان و در کشورهای اسلامی چیست؛ از این پرسش های بی پاسخ که بگذریم مروری بر سابقه «دموکراسی گستری» ایالات متحده در برهه های مختلف تاریخی خالی از فایده نخواهد بود.
ز سوی دیگر اخیراً برنامه «به اسم دموکراسی» از تلوبزیون جمهری اسلامی پخش شد و طی آن از آنچه «براندازی نرم» نامیده شد، پرده برداشته شد. در «به اسم دموکراسی» تلاش شده بود تا بین فعالیت این افراد و وقوع انقلاب های مخملین در جمهوری های آسیای میانه، همسانی و همخوانی برقرار شود .
ما نیز تلاش می کنیم تا وجه دیگری از برنامه دموکراسی گستری آمریکا در ایران را روشن سازیم و آنچه «تحول نرم» نامیده می شود را با ژرفای بیشتری بررسی کنیم- البته بخشی از این نوشتار در سطح جامعه شناسی معرفت قابل بررسی است، با این حال تلاش شده است تا حتی الامکان به صورت «تحلیل»ی برای مخاطبان دوهفته نامه ارائه شود؛ امید که قبول افتد!
اشاره
اين نوشتار به نحوة مواجهة جامعه شناسي و يك مساله در سياست خارجي- خاورميانه مي پردازد و دقيقه اي انتقادي بر عملكرد جامعه شناسي/ علوم اجتماعي در ايران محسوب مي شود. تاكيد اصلي بر جامعه شناسي است و اين به معناي مبرا كردن يا بي توجهي به عملكرد ديگر شاخه هاي علوم اجتماعي و حتي علوم انساني نيست. دليل اين گزينش، تشخص يافتگي و البته پرمدعا بودنِ جامعه شناسي است. اميد كه خوانده و شنيده شود!اول:
داده ها و تحليل هاي ما از «خاورميانه» چقدر است؟ علوم اجتماعي ايران تا چه اندازه تلاش كرده تا اين منطقه از جهان را با تمام مختصات آن بررسي و شناسايي كند؟ اگر پاسخ به اين سئوالات منفي است، آنوقت اين مساله طرح مي شود كه چرا در علوم اجتماعي ايران، تشكيل «موسسه مطالعات آمريكاي شمالي و اروپاي غربي» موضوعيت مي يابد ولي تشكيل «موسسه مطالعات خاورميانه» در آن، موضوعيت و مدخليت نمي يابد و اساساً طرح نمي شود؟