قريب به يك سال پيش در ويژهنامهي روزنامهي «هم ميهن» بود كه يكي از صاحب نظران پر حاشيهي دورهي اصلاحات طي مقالهاي به تعريف وتمجيد يكي از برنامههاي دولت نهم پرداخت ودر انتهاي مطلب هم اينگونه عنوان كرد؛ «به ما ميگويند همش بلديد به همه چي اعتراض كنيد، بفرما اين هم يك تعريف ...» اما در اين سالها امثال اين آقا چه مواضعي داشتهاند كه نامشان همواره مراد واژههايي همچون «نقد» و «اعتراض» و حتي «اپوزیسيون» بوده است، تحركات اين آقايان چه ويژگيهايي داشته كه بدون پيشرفت خاص، كمابيش با مركزيت همان نظريه پردازان كهنه كار، صرفاً و صرفاً در حال حركت است -حركتي كه شايد با سكون هم، آنچنان تفاوتي نداشته است- و بحث اصلي هم دقيقاً همين مسئله است؛ اين طيف به اصطلاح اپوزیسيون در مقاطع مختلف براي انگيزهسازي عمومي و بعضاً، معارض سازي جامعه با ارزشها و اهدافي كه مردم تا چندي قبل، مجدانه در حال تلاش وحتي فداي جان خود براي اجراي آنها در حكومت و جامعهي خود بودهاند، چه برنامههايي داشته است؟ به نظر ميرسد اين طيف چند ايراد اساسي وغير قابل جبران و هميشگي داشته -و دارد- كه باعث محدوديت برد مكاني و زماني برنامههايشان در ميان مردم شود و بدين ترتيب هيچ گاه موفق به جلب نظر بلند مدت همان اقليت منتفد هم نشده است. اولين و محرزترين ايراد اين طيف اين بوده كه عمدتاً خود را تافتهاي جدا بافته از عموم مردم مي پنداشته است؛ غافل از اين كه، اصل اين انقلاب و نظام -فارغ ازتحليل و قضاوت برمبناي عملكرد اشخاص- بعد از چندين قرن، اولين حكومتي است كه نتيجهي خالص فرهنگ عامهي مردم ايران است، فرهنگي كه بيش از همه تحت تاثير جامعهي سنتي خود بوده است، لكن شايد آقايان اشتباهاً تصور ميكردهاند، انقلاب مردم ايران –از شهرستاني گرفته تا روستايي و عشايري- تحت تاثير بيشتر تحركات دانشگاهيان به نتيجه رسيده و مردم به تبعيت از انديشههاي متكثر و مقطعي حاكم بر دانشگاهها، مشروعيت حاكميت وقت را زير سؤال بردهاند؛ در حالي كه سياستگذاران اپوزیسيون، بدون در نظرگيري اين مسائل، از مقطعي به بعد فضاهاي دانشگاهي رامورد هدف قرار دادند و همين به اصطلاح "جهش"، آغاز يك اشتباه و تناقض استراتژيك بزرگ براي معارض سازي عمومي با حاكميت بود. ثانيا؛ طيف اپوزیسيون خيلي دير متوجه شد كه ازدير باز تاكنون دين وسنتها، عامل جدايي ناپذير جذب مخاطب ايراني مسلمان به يك ايدئولوژي بوده است -تاثير التقاط ماركسيست با مباني انديشهي اسلامي در جذب بيشتر مخاطب مسلمان در دههي 50، شاهد مثال مناسبي براي اين ماجراست- في الواقع طيف مذكور وقتي متوجه اهميت و ضرورت طرح مباحث ديني در ميان تبليغات و برنامههاي خود شد كه سابقهي بسياري از كهنه كاران اين عرصه در ذهن عموم مردم به عنوان غربزدگان فاقد هويت ديني تثبيت شده بود. واين خود تاثير بسزايي در طرد شدن مردم از سركردگان و هواداران اين طيف داشت. ثالثا؛ آيا واقعاً همانگونه كه در دههي 40 و50، امام خميني(ره) به خوبي، ايدئولوژي حكومت سازي خود را براي عموم مردم (با وجود خفقانها وخشونتهاي حكومتي بي سابقهي آن دوران) طي كمتر از 2 دهه معرفي كرد و ايده آل مورد نظر خود را براي آيندهي جامعهي ايران تبيين كرد- به طوري كه در سالهاي آخر قبل از انقلاب، شعار شناختهاي به نام «حكومت اسلامي»، همچون استقلال و آزادي بر دهان عموم ملت ايران (حتي روستائيان دور افتاده) جاري شود-؛ مدعيان امروز تغيير حاكميت هم، چنين مدل منسجم و تعريف شدهاي به مخاطبان خود ارائه دادهاند؟! اصلاً اگر همين فردا به اين آقايان گفته شود: بفرماييد اي گوي و اين ميدان، چه وضعيتي را ميتوان براي مملكت متصور شد، اصلاً ميتوان «وضعيتي» را متصور شد؟!! به اين ترتيب بيجا نخواهد بود اگر فقدان برنامه و ايدئولوژي مدون (وحتي بهانه ي خاص) براي سرگرم سازي مخاطب را، عامل اساسي ديگري براي عدم توفيق اپوزوسيون به شمار آوريم. همين مسئله تاثير زيادي در شكست و بي اقبالي افكار عمومي نسبت به طيف مذكور -حتي با وجود فضاي باز سياسي واجتماعي بي سابقه- در اواخر عصر اصلاحات داشت؛ در آن دوران معمولاً جرقههاي بدون آتشي همچون درگيري دريك دانشگاه، بي ادبي يك استاد، توقيف روزنامهي حزب وابسته به دولت و امثالهم باعث جلب مخاطب ميشد در حالي كه آن چه موجب همراهي و تعامل مستمر و دو دههاي مردم با امام خميني شده بود، سرقتهاي ميلياردي نفتي، كشتارها وخشونتهاي آشكار و نهان حكومت وقت و امثالهم نبود، بلكه ايمان مردم به وجود برنامهاي براي ايجاد حكومت و ساختار دلخواهشان در آيندهاي نزديك بود. به هر حال همهي اين مسائل فقط گوشهاي از عوامل عدم توفيق جريانات اپوزیسيون در دهههاي اخير بوده است؛ جرياناتي كه گاهي با نفوذ در فضاهاي روشنفكري، گاهي با نفوذ در فضاهاي دولتي وحتي گاهي هم با نفوذ به پيشكسوتان نظام و انقلاب (از طريق نزديكانشان) قصد عرض اندام واظهار وجود داشته (ودارند) كه به خاطر همان علل ياد شده، معمولاً به شكل تحركاتي مقطعي منتهي شده است.
در حالي كه 6 سال و 6 ماه از فرمان 8 مادهاي مقام معظم رهبري به سران قواي سهگانه مبني بر مبارزه با مفاسد اقتصادي ميگذرد؛ در اين مدّت دستگاه قضايي به جاي مبارزه با مفسدين اقتصادي به برخورد با عدالتخواهان و كساني كه به افشاي پرونده اين مفاسد دست زدهاند، پرداخته است. در روزهاي اخير در ميان اخبار متنوع و جمع و تفريقهاي انتخاباتي، خبري با اين عنوان بر روي تلكس خبرگزاريها قرار گرفت: "قرار بازداشت هفت دانشجوي دانشگاه شيراز". اتهام اين دانشجويان كه 6 تن از آنها دبير تشكلهاي خود ميباشند، "تشويش اذهان عمومي و توهين به مسؤولين قضايي" عنوان شده بود. اصل ماجرا از اين قرار است كه فردي به نام امير محمدپور (كه هاشمي شاهرودي طي نامهاي به رياست دادگستري شيراز وي را دروغگوي كلاهبردار ناميده است)، در اوايل سال 84 اقدام به ساخت پروژه تجاري مسكوني 22 طبقهاي در يكي از بهترين نقاط شهر شيراز مينمايد و اين در حالي بود كه در رديف اين ساختمان تنها مجوز 3 طبقه داده شده بود. محمدپور كه در جاهاي مختلف و با همكاري نشريات محلي اين پروژه را به مسؤولان عالي رتبه نظام نسبت ميدهد، با عنايت شهردار سابق شيراز از 20 ميليارد تومان عوارض معاف ميشود. جالب اينجاست كه ديوان محاسبات كشور نيز رأي را به نفع محمد پور صادر ميكند، كه اين مورد اعتراض دانشجويان دانشگاه شيراز قرار گرفته و خواستار برخورد با اين مفسد اقتصادي ميشوند و ... . امّا اين تنها نمونهاي از برخوردهاي اينچنين قوهي قضائيه است. در بهمن ماه سال گذشته نیز خبر محکومیت طلبه عدالتخواه سیرجانی، به 3 ماه و یک روز حبس منتشر شد. حجت الاسلام جهانشاهی(امام جماعت مسجد امام حسین و مسئول کانون جوانان مساجد سیرجان)، با انتشار ویژهنامهی فریاد عدالت در نمازجمعهی سیرجان به افشای پروندهی مفاسد اقتصادی و زمینخواری این شهر (بنابر اعلام بخش خبری 20:30 بزرگترین پروندهی زمین خواری کشور مربوط به فردی به نام بهرامی از اعضای شورای شهر اول و دوم سیرجان) میپردازد و از مردم میخواهد طوماری را که جهت برخورد با این مفاسد به سران سه قوه نوشته شده است را امضاء کند که بیش از سه هزار نفر در روز اول طومار را امضاء می کنند. با شکایت بعضی از سازمانها و نهادهای امنیتی علیه جهانشاهی، دادگاه ویژه روحانیت با سرعت هر چه تمامتر تشکیل شد و حکم سه ماه و یک روز حبس را برای وی صادر و دادگاه تجدید نظر نیز آنرا تأیید میکند. این حکم با فشار همه جانبهی دانشجویان، طلّاب و دفتر بازرسی رهبری متوقف گردید، اما در نهایت طلبهی عدالتخواه دستگیر شد. از دستگاهی که رئیس آن از طرح تحقیق و تفحص مجلس از این قوّه به شدّت انتقاد میکند و به طور قاطع با آن مخالفت میورزد و مسئول این طرح (نمایندهی مردم اصفهان) را احضار میکند، از دستگاهی که خود را در جایگاه وزارت اقتصاد و بازرگانی میبیند و به جای انجام وظایف خود که همانا اجرای عدالت و برخورد قاطع با مفسدین اقتصادی است، دائماً به فکر ایجاد "امنیت سرمایه گذاری" و نگرانی از فرار سرمایههاست، انتظاری بیش از این نیست ... . این قطعاً آخرین برخورد این قوّه قضائیه با عدالتخواهان نخواهد بود. به تعبیر پیر جماران هر کس برای عدل قیام کرد، سیلی خورد و باید دید دفعهی بعد این سیلی را به چه کسی خواهند زد ... .
طی نزدیک به دو دهه اخیر برای حل بحران فلسطین بیش از هر موضوع دیگری کنفرانسها، نشستها و سمینارهایی برگزار شده است. کنفرانس به اصطلاح صلح پاییزی که هفته گذشته در شهر آناپولیس ایالت مریلند آمریکا برگزار شد، در واقع آخرین تیر دولت جرج بوش به شمار میرفت که بنا داشت در آخرین ماههای ریاست جمهوری خود صلحی دست نیافتنی را به اسم خود ثبت کند. بی شک نه تنها کسانی که امروز در این کنفرانس شرکت نکرده اند، بلکه تمامی 49 کشور شرکت کننده در این کنفرانس نیز میدانند که صلح در خاور میانه با برگزاری کنفرانسهایی مانند این و یک شبه بر قرار نخواهد شد و شاید این تنها وجه مشترک کسانی است که اخبار این کنفرانس را دنبال میکنند. اين اجلاس كه آمريكائيها براي برگزاري آن تمامي امكانات ديپلماتيك خود را به كار گرفته بودند و متحدان غربي و ديگر حاكمان وابسته به خود را به آناپوليس كشانده بودند، تا بلكه بتوانند نتيجهاي آبرومند از آن استخراج كنند، هيچ دستاورد قابل ملاحظهاي در بر نداشت. طرفين تنها تعارفات ديپلماتيك و شعارهاي گذشته را تكرار كردند و هيچ تغيير در وضعيت موجود قبل و بعد از اجلاس ايجاد نگرديد. اين نتيجهاي بود كه پيشتر نيز بسياري از صاحبنظران آنرا پيش بيني ميكردند. چرا كه اساساً هيچ يك از الزامات دستيابي به يك مصالحهاي كه قابل ارائه باشد وجود نداشت. نه حاكمان آمريكا و سردمداران رژيم صهيونيستي ارادهاي براي اعاده حقوق اعراب و كوتاه آمدن از مواضع گذشته داشتند و نه طرف فلسطيني از اعتبار و توان لازم براي انعقاد يك توافق نامه جديد برخوردار بود. البته اين نكتهاي نبود كه در اجلاس آشكار شود، بلكه پيشتر نيز همين مسائل مشخص بود ولي آنچه كه انگيزه برگزاري اين «نمايش صلح« گرديد، اهدافي بود كه آمريكائيها به دنبال آن بودند. واقعيت اين است كه تيم فعلي حاكم بر آمريكا در مقايسه با اسلاف خود سرسپردهترين دولت به رژيم صهيونيستي محسوب ميشود و به همين جهت هم در دستور كار آنها از ابتدا مسئله صلح در فلسطين در اولويت بسيار پاييني قرار داشت. اين نكتهاي بود كه شخص بوش و ساير سياستمداران متحد وي در ابتداي ورود خود به كاخ سفيد به آن صريحاً اشاره كرده بودند. سياست دولت بوش آن بوده است كه دست صهيونيستها را در فلسطين براي هر تهاجم و جنايتي باز بگذارند تا به زعم آنها رژيم صهيونيستي با سياست مشت آهنين به اهداف خود برسد. با اينحال تحولاتي طي چند سال اخير رخ داد كه اين سياست را گام به گام به شكست كشاند و اوضاع عملاً بر عكس اهداف كاخ سفيد و تل آويو پيش رفت. آمريكا به دليل سياستهاي احمقانه و جاه طلبانه بوش عملاً در باتلاق عراق و افغانستان گير افتاد و رژيم صهيونيستي نيز هم در داخل و هم بيرون از مرزهاي فلسطين اشغالي با شكستهاي فضاحت باري روبرو شد. در داخل پيروزي جنبش حماس در انتخابات فلسطينيها به منزله ضربه كمرشكني بود كه صهيونيستها شايد هرگز وقوع آن را پيش بيني نميكردند. رژيم صهيونيستي كه تا قبل از آن با جناح سازشكار فتح سر و كار داشت به يكباره خود را در برابر دولتي ديد كه هسته آن را ضد صهيونيستترين گروه فلسطيني يعني حماس تشكيل ميداد. در جبهه بيروني نيز تهاجم صهيونيستها به لبنان كه با هماهنگي و حمايت همه جانبه آمريكا و ديگر متحدان غربي اين رژيم صورت گرفت به آنچنان شكستي منجر شد كه به جرأت ميتوان گفت شكست به اين عميقي در تاريخ موجوديت اين رژيم سابقه نداشته است. اين شكستهاي سياسي و نظامي رژيم صهيونيستي را به شدت منفعل و زبون ساخت ابهت پوشالي آن را فرو ريخت و آن را به سراشيبي سقوط انداخت. در چنين فضايي بود كه آمريكاييها براي جلوگيري از شكستهاي بيشتر و فروپاشي قطعي رژيم صهيونيستي دست به كار شدند و مقدمات اجلاس سازش اخير را دست و پا كردند. با در نظر گرفتن اين شرايط به روشني ميتوان دريافت كه هدف اصلي اجلاس آناپوليس نجات رژيم صهيونيستي و كمك به موقعيت به شدت وخيم اين رژيم بوده است. آمريكاييها در واقع با به راه انداختن اجلاس نمايشي اخير در صدد بودهاند به زعم خود ابتكار عمل را از جناح اسلامي فلسطين كه همچنان در حال قدرت گرفتن در داخل فلسطين است خارج سازند و آن را به جناح سازش طلب به سركردگي جناح فتح منتقل سازند. تلاش براي برقرار ساختن روابط اعراب با رژيم صهيونيستي نيز از جمله اهداف ديگر آمريكا در اجلاس اخير بود كه آمريكاييها اميد داشتند اين امر در صورت تحقق ميتواند ضمن اينكه به رژيم در حال احتضار اسرائيل جاني دوباره ميدهد، فشار بيشتري را متوجه جنبش حماس سازد. با اين حال همانگونه كه مشاهده شد، اجلاس مذكور نتوانست هيچ يك از خواستههاي آمريكا و صهيونيستها را برآورده سازد و اين امر شكست ديگري بر سياستهاي تل آويو و واشنگتن مترتب ساخت و موقعيت آنها را در آينده با مشكلات بيشتري مواجه خواهد ساخت.
اخیرا مهدی کروبی دبیر کل حزب اعتماد ملی در ادامه نامهنگاریهای خود با مسئولین نامه را پیرامون برخورد وزارت کشور به فرقه انحرافی دراویش بروجرد نگاشته و در از تخریب محفل این گروه ضاله که به نام حسینیه! بر پا شده انتقاد کرده بود! اما اصل ماجرا از چه قرار بود؟ چندی پیش دراویش بروجرد که مدتها بود در این شهر با اقدامات ایذایی، قصد تخریب چهره شیعیان واقعی این شهر را داشتند، در پی روشنگریهای مسجدالنبی(ص)بروجرد -که از مساجد معروف این شهر است- به این مسجد حمله ور شده و ضمن گروگانگیری تعداد زیادی از نمازگزاران را مجروح کردند و در پی این حادثه شورای تامین استان به سرعت تشکیل جلسه داده و حکم تخریب مرکز این فرقه انحرافی را صادر نمود. آنچه در بروجرد رخ داد کاملاً روشن است و جای هیچ گونه سوالی را باقی نمیگذارد، این رفتار دراویش و اهل تصوف حلقه از زنجیره اقدامات دنباله دار این گروه انحرافی در اقصی نقاط کشور است که متاسفانه در حال گسترش است، اما آنچه در این میان سوال برانگیز است علت اعتراض شیخ مهدی کروبی به عنوان روحانی با سابقه نسبت به برخورد وزارت کشور با این قبیل حرکات است. البته ایشان در نامه خود به وزیر کشور علت اعتراض خود را نگرانی از تفرقه میان مسلمین در سال انسجام اسلامی عنوان کردهاند که این خود تاسف از این اقدام را مضاعف می کند. در واقع در تحلیلی میتوان اعتراض آقای کروبی ناشی از درک نادرست از مفهوم انسجام اسلامی و مستمسک قرار دادن این کج فهمی به عنوان حربه سیاسی دانست. اما چرا درک نادرست؟ دغدغهای که مقام معظم رهبری را بر آن داشت که سال جاری را به عنوان "سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی" نامگذاری نمایند ناشی از نگرانی ایشان از تلاش دشمنان داخلی و خارجی در جهت تفرقه اندازی میان مذاهب دو گانه اسلامی (شیعیان و برادران اهل سنت) و در واقع تاکید بر هم زیستی مسالمت آمیز پیروان این مذاهب در سایه اشتراکات و در عین حفظ مواضع و اعتقادات خود بوده است، کما اینکه ایشان در ابتدای سال جاری و در دیدار با علمای دینی شیعه و سنی بر پرداختن بر اختلاف نظرهای فقهی و تفسیری در میان علما و فقهای این مذاهب و عدم تسری این مباحث به سطح توده مردم برای جلوگیری از سو استفادههای دشمنان و کج فهمان تاکید میکنند. و اما با نگاهی به نحوه و ابزار تفرقه اندازی دشمنان میان امت اسلامی در خواهیم یافت، که اتفاقاً برخورد با فرقههای انحرافی گامی موثر در جهت نیل به وحدت اسلامی است. کیست که نداند دشمنان اسلام همواره با تاسیس، تقویت و ساماندهی فرقههای انحرافی همچون وهابیت سعی در شکاف در صفوف به هم پیوسته مسلمین داشتند. با نگاهی به اقدامات این قبیل فرقهها از جمله فتاوای علمای وهابی در تخریب اماکن متبرکه شیعیان و نیز اقدامات جهت دارالقاعده که در پس همه آنها رد پای دشمنان دیده می شود تنها و تنها تیری است که وحدت مسلمانان را هدف گرفته است، شاهد مثال آنکه مقام معظم رهبری که خود طراح گفتمان اتحاد ملی و انسجام اسلامی است همواره و در خطابشان به مسلمانان ایران و جهان به برخورد با فرقه هایی نظیر وهابیت و القاعده تاکید و در این زمینه روشنگری کرده اند. و اما اقدامات دراویش اهل تصوف -که خود هشتاد فرقهاند- را نیز میتوان در راستای پروژه دشمنان دانست. پیروان این فرقه که در تمام دوران حیاط خود از قرون اولیه هجری تا به امروز همواره با روحانیت شیعی به مبارزه پرداخته و روشنگریهای ایشان را بر نتافتهاند سعی در ایجاد انحراف در اندیشه شیعی داشته و دارند. با مطالعه تاریخ اسلام نیز با برخورد ائمه معصومین و روشنگریهای ایشان نسبت به دراویش مواجه خواهیم شد، به طور مثال در کتاب شریف اصول کافی به عنوان نخستین و محکم ترین جامع روایی شیعه روایتی پربار و در برگیرنده گفتگوی انتقاد آمیز صوفیه با امام صادق(ع) و پاسخها و رهنمون های متقن امام (ع) خطاب به آنان آمده است. [اصول کافی باب دخول الصوفیه علی ابی عبدا...(ع)] بنابر مطالب مذکور که اعتراض آقای کروبی به برخورد با تصوف بروجرد به بهانه خدشه به انسجام اسلامی! را میتوان ناشی از درک نادرست این مفهوم دانست برداشتی که از ابتدای سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی بعضا شاهد آن بودهایم. تصور اینکه حرکت در مسیر نیل به انسجام اسلامی به معنای اولاً: نادیده گرفتن اختلافات میان مذاهب اسلامی و کتمان آن و ثانیاً: (آنچه نظر آقای کروبی است) عدم مقابله با فرقهها و جریانهای ضاله و انحرافی که در بوستان اسلام ناب همچون خزههایی روییده است به بهانه حفظ انسجام اسلامی! روشن است که هر دو تصورات فوق از مفهوم انسجام اسلامی و به عنوان استراتژی نیل به این انسجام و صیانت از آن نوعی جهل مرکب است که انتظار میرود افرادی مانند آقای کروبی با سابقه مبارزات انقلابی به بهانه اختلافات سیاسی به دام این تصورات نادرست نیفتند.
اشاره
رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکای شعار «گسترش دموکراسی در خاورمیانه بزرگ» را دستاویزی قرار داده تا به واسطه آن مجموعه اقداماتی را در این منطقه از جهان دنبال کند؛ جدای از این پرسش های حقیقی که چه کسی از رئیس جمهور بوش خواسته است که «دموکراسی را به خاورمیانه بیاورد» و این که اساساً دموکراسی از جنس مقولاتی است که بتوان به زور و با اتکا به لشکرکشی نظامی آن را به ارمغان آورد و دیگر اینکه روایت آمریکایی لیبرال دموکراسی، چه مطلوبیتی برای مردم مسلمان خاورمیانه دارد و یا این که آیا رئیس جمهور بوش از مردم خاورمیانه پرسیده است که چه شیوه زمامداری و حکومتداری را می پسندند و به طور کلی نظرشان راجع به عمکرد آمریکا و خودِ وی در جهان و در کشورهای اسلامی چیست؛ از این پرسش های بی پاسخ که بگذریم مروری بر سابقه «دموکراسی گستری» ایالات متحده در برهه های مختلف تاریخی خالی از فایده نخواهد بود.
ز سوی دیگر اخیراً برنامه «به اسم دموکراسی» از تلوبزیون جمهری اسلامی پخش شد و طی آن از آنچه «براندازی نرم» نامیده شد، پرده برداشته شد. در «به اسم دموکراسی» تلاش شده بود تا بین فعالیت این افراد و وقوع انقلاب های مخملین در جمهوری های آسیای میانه، همسانی و همخوانی برقرار شود .
ما نیز تلاش می کنیم تا وجه دیگری از برنامه دموکراسی گستری آمریکا در ایران را روشن سازیم و آنچه «تحول نرم» نامیده می شود را با ژرفای بیشتری بررسی کنیم- البته بخشی از این نوشتار در سطح جامعه شناسی معرفت قابل بررسی است، با این حال تلاش شده است تا حتی الامکان به صورت «تحلیل»ی برای مخاطبان دوهفته نامه ارائه شود؛ امید که قبول افتد!
پروژه تخریب دکتر محمود احمدی نژاد و دولت او، قبل و بعد از انتخابات تیر 84 ابعاد متعدد داشته است. اما یکی از مهم ترین این ابعاد، ارائه تصویری معوج از رویکرد او به مسئله مهدویت و انتظار بوده است. مخالفان با اشاره به تاکید احمدی نژاد بر مسئله مهدویت سعی دارند از او تصویر فردی عوام گرا، خرافی، به دور از سیره امام خمینی (ره) و حتی وابسته به انجمن حجتیه ارائه کنند. این امر که در زمان انتخابات با شایعه مضحک طرح شهرداری برای تعیین مسیر حرکت امام زمان در تهران (!) آغاز شد، در دو سال اخیر با دروغ های شاخ داری چون صرف هزینه چند میلیاردی برای دادن شربت به زائران جمکران، ماجرای چاه جمکران (!) و برنامه ساخت هتل جهت ظهور (!!) ادامه یافته است و با مصاحبه هایی که در آن نگرانی از غلبه اسلام خرافی و حجتیه ای و به فراموشی سپرده شدن راه امام (ره) موج می زند، تکمیل می شود. این مباحث گاه از سوی طیفی از روحانیون سیاسی (که عمدتاً در محافل حوزوی به فاقد بودن دانش عمیق دینی شناخته می شوند) مطرح می گردد و به واسطه ی آن برخی حساب های قدیمی مربوط به دهه ی 40 و 50 تسویه می شود! تسویه حساب هایی که در پوشش مخالفت با رئیس جمهور، خصومت های شخصی و باندی که هدف آن عالمانی چون آیت ا... مصباح یزدی است، را مد نظر دارد. بعضی از اصولگرایان نیز با طرح چنین مباحثی سعی در تثبیت موقعیت تازه یافته شان در محافل روشنفکری و جلب توجه رسانه ای دارند. اما مهمترین بار در این مسیر بر دوش جریانی است که آن را می توان جریان «مدرنیست مسلمان» نام نهاد. مدرنیست های مسلمان که 16 سال پس از جنگ موقعیت های حساس و کلیدی اقتصاد، فرهنگ و دیپلماسی را در اختیار داشته اند، به عنوان جریان اصلی معارض دولت اصولگرا، بیش از همه به هجمه و تخریب گفتمان مهدویت گرایانه دکتر احمدی نژاد پرداخته اند. در مورد اینان مسئله فقط نوعی تسویه حساب یا فضا سازی و جنگ روانی نیست. به نظر می رسد جریان مدرنیست مسلمان به واقع از طرح مسئله مهدویت و انتظار، خشمگین و برآشفته است. آنچه در ادامه می آید پاسخی به این پرسش است: چرا مدرنیست های مسلمان از رونق یافتن گفتمان مهدویت برآشفته اند؟
سقوط طالبان در سال 2001 و سقوط صدام و حكومت بعثي عراق در مارس 2003، توازن قدرت را در منطقه خاورميانه بر هم زده و آرايش جديدي در ساختار ژئوپوليتيكي منطقه به وجود آورد. تا پيش از سقوط صدام، منازعه منطقهاي بين مدعيان قدرت سه ضلع اصلي داشت: ايران، عراق و عربستان (به نمايندگي از كشورهاي عربي با حكومت هاي سني). اگرچه رژيم صهيونيستي هميشه كوشيده است تا در منازعات بين قدرت هاي اصلي منطقه نقش كليدي بازي كند، اما به سبب دوري جغرافيايي از كانون اصلي تحولات (منطقه خليج فارس) و عدم مشروعيت لازم، نتوانسته است به اين مهم دست پيدا كند. حمله صدام به كويت در آغاز دهه 1990 ميلادي، پس از يك دوره جنگ هشت ساله با ايران براي تغيير جغرافیاي سياسي، نظامي و استراتژيك منطقه كه به شكست انجاميد، آغاز دوره تازه اي از رويارويي ها بود.
آنچه از آن به عنوان "نخبهگی سیاسی" یاد میشود، ناظر بر ورود به مقوله سیاست با مجهز بودن به توان تحلیل و فراتر از مناسبات معمول در این عرصه و جریانها وگروههای سیاسی است. در واقع یک "نخبه سیاسی" فراتر از یک فعال سیاسی از زاویهای دیگر به آنچه در صحنه سیاسی رخ میدهد نگریسته و رویدادها را تحلیل و با استمداد از شم قوی سیاسی و نیز الگوهای متعارف "رفتار سیاسی" آنچه احتمالاً در پی یک کنش سیاسی خواهد آمد را پیش بینی و در جهت مدیریت صحنه در اختیار سیاستگزاران و درواقع بازیگردانان اصلی صحنه سیاست قرار میدهد. البته نباید اینگونه تصور شود که حوزه فعالیت و نیز ابزار عمل "نخبه سیاسی"- با تعریف فوق- و "فعال سیاسی" کاملاً از هم جداست بلکه یک "فعال سیاسی نیز- در بهترین حالت- باید از شم قوی و توانایی تحلیل رویدادها برخوردار باشد اما میتوان اینگونه نتیجه گرفت که کارویژه یک "نخبه سیاسی" لزوماً ورود مستقیم به معادلات روزمره سیاسی نیست و نباید باشد. و اما جنبش دانشجویی با عطف به آنچه پیرامون "ویژگی های نخبگی سیاسی" عنوان شد و به طبع مشخصههای ذاتی یک جنبش دانشجویی به عنوان مجموعهای که بیرون از صحنه سیاست، ناظری هوشمند بر رخدادهای سیاسی است، جایگاهی است که می تواند -و باید- بیشترین نخبه سیاسی را در درون خود پرورش دهد. هر چند که همین ویژگی بعضاً باعث آن شده است که برخی از فعالان صحنه سیاست با سوء استفاده از شور و هیجانات جوان دانشجو به جنبش دانشجویی به عنوان پیاده نظام و ابزار دستیابی به خواستههای خود نگریسته و این هیجانات را به سمت و سوی مورد نظر خویش سوق دهد. با نگاهی به تاریخ فعالیت جنبش دانشجویی در کشور نیز شاهد فراز و فرودهای زیادی در این زمینه خواهیم بود. جنبش دانشجویی زمانی با تحلیل و آیندهنگری دست به اقدامی شجاعانه همچون"تسخیر سفارت آمریکا" در آبان 58 زده و به تعبیر امام راحل (ره) انقلاب دومی را رقم میزند و زمانی دیگر بخشی از این جنبش آنچنان غرق در هیجانات سطحینگرانه میگردد که همچون آنچه در تیرماه 78 رخ داد همچون عروسک خیمه شب بازی، بازیچه دست جریانهای سیاسی خارج از دانشگاه می شود و در پی آن فضایی مملو از رخوت و دلزدگی سیاسی مانند آنچه اکنون در آن به سر میبریم را رقم میزند به طوری که در منظر بخش عمدهای از جوان دانشجو تلاش در جهت کسب بینش سیاسی نوعی وقت تلف کردن و کاری بیهوده تلقی میگردد. تاکید مقام معظم رهبری بر "نخبهپروری سیاسی" به عنوان یکی از کارویژههای امروز جنبش دانشجویی نیز حاکی از وجود نقصان و کمبود در این حوزه از فعالیت دانشجویی از منظر نگاه تیزبین ایشان است. و اما بنابر آنچه گفته شد میتوان بزرگترین مانع پیش رو در مسیر نخبه پروری سیاسی در بستر تشکلهای دانشجویی را از یک سو، نوعی فضای رخوت و دلزدگی نسبت به سیاست در بدنه دانشجو ناشی از آنچه "احساس بازیچه بودن" در مجموعه رخدادهای منجر به تیرماه 78 بود و از سوی دیگر اکتفا کردن به برخی برداشتهای سطحی از سیاست فارق از پشتوانه تحلیل در میان برخی از دانشجویان – که خود خطر تکرار آنچه در تیرماه 78 رخ داد را تداعی می کند- در میان برخی از دانشجویان دانست که جنبش دانشجویی در مسیر نیل به پرورش نخبه گان سیاسی باید خود را از این قبیل آسیب ها مصون دارد.
امروزه بی شک ورزش به پدیده ای تاثیرگذار در عرصه جهانی مبدل گشته است، این امر در دهه های اخیر و با بذل توجه بیشتر رسانه ها به حوزه ورزش و به ویژه با ورود جادوی تصویر به این عرصه اهمیتی مضاعف یافت وقتی رویدادهای ورزشی همچون بازیهای المپیک و جام جهانی فوتبال از طریق امواج تلویزیونی به همه خانه ها رفته و برای مدتی کلیه رویدادهای سیاسی و فرهنگی را تحت الشعاع قرار می دهد، زمانی که محبوبیت ورزشکاران و نیز تیم های ورزشی از محدوده مرزهای جغرافیایی فراتر رفته و جهانی می گردد، دیگر عجیب نخواهد بود، که ورزش به عاملی تاثیر گذار در معادلات سیاسی و اجتماعی بین الملل مبدل گردد شاید نمونه بارز تاثیر شگرف ورزش بر معادلات جهانی را در آنچه که به "دیپلماسی پینگ پنگ"* مشهور شد و در آن ورزش به پلی در مسیر برقراری روابط سیاسی بین چین و ایلات متحده در سال 1971 ميلادي مبدل گشت بیابیم. در کشور ما به ویژه در دهه اخیر و با توجه مضاعف رسانه های نوشتاری، صوتی و تصویری به ورزش و به ویژه فوتبال و نیز با افزایش و فراگیری محبوبیت ورزشکاران در بین عموم مردم مقوله ورزش از ابعاد مختلفی مهم و تاثیرگذار گشت.
زمانی که آخرین شمارههای «اندیشه امروز» را آماده میکردیم، فکر نمیکردیم که سالها بعد کسانی پیدا میشوند، که آرشیو نشریه را از زیر خاک برآورند! و مهمتر از آن بر آن شوند تا دوباره، اما به شیوههای نو، آن را منتشر کنند. دانشجویانی که میخواهند به دور از هیاهوی کور و مخرب جنبش دانشجویی را خود به رسم اعتدال خردورزی دعوت کنند.
اشاره
اين نوشتار به نحوة مواجهة جامعه شناسي و يك مساله در سياست خارجي- خاورميانه مي پردازد و دقيقه اي انتقادي بر عملكرد جامعه شناسي/ علوم اجتماعي در ايران محسوب مي شود. تاكيد اصلي بر جامعه شناسي است و اين به معناي مبرا كردن يا بي توجهي به عملكرد ديگر شاخه هاي علوم اجتماعي و حتي علوم انساني نيست. دليل اين گزينش، تشخص يافتگي و البته پرمدعا بودنِ جامعه شناسي است. اميد كه خوانده و شنيده شود!اول:
داده ها و تحليل هاي ما از «خاورميانه» چقدر است؟ علوم اجتماعي ايران تا چه اندازه تلاش كرده تا اين منطقه از جهان را با تمام مختصات آن بررسي و شناسايي كند؟ اگر پاسخ به اين سئوالات منفي است، آنوقت اين مساله طرح مي شود كه چرا در علوم اجتماعي ايران، تشكيل «موسسه مطالعات آمريكاي شمالي و اروپاي غربي» موضوعيت مي يابد ولي تشكيل «موسسه مطالعات خاورميانه» در آن، موضوعيت و مدخليت نمي يابد و اساساً طرح نمي شود؟