در پس هر اندیشه غایتی است که اگر به درستی فهم نشود، هر حرکتی بر مبنای آن احتمالاً به مقصد دیگری منجر خواهد شد، که مطلوب اول نبوده است. اندیشه امام خمینی (ره) حرکت و جوششی را در مردم ایران ایجاد کرد که منجر به پیروزی انقلاب اسلامی ایران شد. این اندیشه در 15 خرداد 42 با هر ایرانی که گوشهای از ظلم سلطنت پهلوی را چشیده بود، گره خورده بود، و در این دایره هر کسی با هر تعلقی از تودهای و لیبرال گرفته تا سنتی و متجدد جای میگرفت. ظاهراً در آن سالها تنها کسی که در این دایره جایی نداشت شاه ایران بود و دربارش. اما این دایره تنگ و تنگتر شد تا زمانی که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. بعد از انقلاب اسلامی نیز هرچه جلوتر میآییم در بزنگاههای تاریخی ناخالصیها کنار گذاشته میشوند. حقیقتی است که دوران مبارزه تا تثبیت نظامی جدید را اقتضائاتی است و دوران تثبیت و حکومترانی را اقتضائات دیگری. برای روشن شدن این ادعا اشارهای دارم به صدر اسلام و نهضت بزرگ پیامبر اسلام (ص). مهمترین خصیصهی این نهضت تدریجی بودن آن بود. تدریجی به این معنا که هم در شکل و هم در محتوا پیامبر اکرم (ص) تدریجاً اسلام را به پیش برد. در شکل و عمل دعوت خویش را ابتدا از خویشاوندان به صورت پنهانی شروع نمود و در نهایت آشکارا آن را به دیگران تسری داد. همچنین در محتوا و احکام اسلامی هیچگاه از همان ابتدا بر مدعوین خویش سخت نگرفت و حتی تا مدتها حکمی چون حرمت شرب خمر را بر آنها صادر ننمود. اشاره ما به این سیره از این باب است که حضرت امام خمینی (ره) هم، همین روش را پیش گرفت و از همین جهت است که قائل به اقتضائات زمانیم. سوالی که مطرح میشود این است، که حقیقتاً در پس اندیشه امام (ره) چه هدفی نهفته بود؟ و او حرکت خویش و حرکت مردمی را -که با اقتدای به او شکل گرفته بود- بر چه مبنایی و برای رسیدن به کدام مقصود توجیه مینمود؟ این پرسشی است که همواره مورد توجه بوده است، اما در پاسخ به آن غفلتی عجیب صورت گرفته است. این غفلت از آن جهت است که معمولاً پاسخگویان در همان سال 42 باقی میمانند و سالهای بعد از آن را یا نمیخواهند درک بکنند و یا نمیتوانند درک درستی از آن داشته باشند. بله، پاسخ به این سوال شاید با توجه به سال 42 خیلی آسان است: امام (ره) با هدف کنار زدن دستگاه طاغوتی رژیم پهلوی به منبر رفت و آتش زیر خاکستر ادامه در صفحه 2 ادامه از صفحه 1 را شلعهور ساخت و نهایتاً در بهمن 57 به غایت اندیشه خویش رسید. اما پاسخی این چنین به نهضت امام (ره) یک وجه مهم در اندیشه او را نادیده میانگارد و آن هم ریشههایی است که امام نه تنها برای ظلم و ستم آن زمان قائل است بلکه در نگاهی تاریخی برای تمام زمان و مکانها بر میشمرد. در این نگاه، نزاع میان ملت ایران و یا خمینی و محمدرضا پهلوی نیست. این نزاع، جنگ میان حق و باطل و یا در اصطلاح دیگر جنگ میان حسینیان و یزیدیان است. این جنگ حتی با سرنگونی رژیم پهلوی پایان نمیپذیرد. یک روز پهلوی است، روز دیگر صدام و دیگر روز امریکا. از این جهت است که اندیشه انقلابی و عمل انقلابی هیچگاه در امام (ره) فروکش نمیکند و تنها در صورتی مصالحهای میان این دو خواهد بود که "یا ما دست از مسلمانیمان برداریم و یا نظام سلطه دست از سلطهاش". فراتر از این، امام (ره) نه تنها در بهمن 57 از حرکت انقلابی خویش دست نمیکشد، بلکه به ختم شدن آن به سرزمین ایران تن نمیدهد و از "صدور انقلاب" هنگامی سخن به زبان میآورد که معتقد است، استقرار و تداوم نظام اسلامی مشروط به برچیده شدن ظلم و ستم در تمامی سرزمینها و ممالک است و بیتفاوتی نسبت به هر ظلمی و ستمی بر روی زمین در تعارض با اندیشهی اسلام است. غفلت دیگر نسبت به اندیشه امام خمینی (ره) که معمولاً به انقلاب اسلامی نیز تسری داده میشود، نگاه تک بعدی به زمینهها و بسترهایی ست که انقلاب اسلامی در آنها مدعی تغییر و دگرگونی بوده است. از این زاویه معمولاً هدف انقلاب نهایتاً محدود به تلاشی برای بهبود معیشت مردم میشود و یا تنها براندازی یک نظام و استقرار نظام دیگری فارغ از هرگونه تفاوتهای ماهوی. حقیقتی وجود دارد که در هر انقلاب و دگرگونی، مستضعفین اولین گروهی هستند که از آن انقلاب استقبال میکنند، چراکه آنها به سبب استضعافی که در حقشان شده است، طبیعتاٌ زمینههای بهتری برای پذیرش حرکتهای عدالت خواهانه دارند. این ویژگی ما را به طمع میاندازد تا انقلاب اسلامی را از منطقی اقتصادی تحلیل کنیم، اما شکی نیست که در این تحلیل دچار اشتباه تقلیلگرایانه شدهایم. چراکه در اندیشه امام (ره)، هیچ یک از لایههای جامعه از هم جدا نبوده و تغییر در یکی مستلزم دیگری است. حضرت امام (ره) به دنبال جاری ساختن فرهنگ اسلامی، از اقتصاد اسلامی، جامعه اسلامی و در نهایت سیاست مبتنی بر شرع اسلام سخن میگفت. بهبود معیشت مردم در این نگاه مستلزم اصلاح فرهنگ حاکم بر زندگی آنها و اصلاح حکومتمداری سیاستمداران است. امام (ره) در پی جاری ساختن اسلام در تمام شئون زندگی بود و از این حیث وقتی انقلاب در بهمن 57 به پیروزی رسید، فرمودند: "رایحهای از اسلام به مشام رسید". این سخن از یک جهت به تدریجی بودن انقلاب اسلامی تا رسیدن به مقصدش اشاره داشت، اما از جهت دیگر این را میرساند که برچیده شدن نظام طاغوت و روی کار آمدن یک نظام دیگر بر پایه اسلام اولین قدم برای رسیدن به جامعه اسلامی است. بنابر آنچه رفت میتوان نتیجه گرفت؛ مشی حضرت امام (ره) بعد از انقلاب اسلامی بر این بوده است تا افرادی در رأس نظام قرار بگیرند، که دو ویژگی اساسی را در خود داشته باشند؛ اول اینکه به انقلاب و حرکت انقلابی مردم ایران بر پایه اسلام وفادار بمانند و حرکت انقلابی را کاراترین حرکت در طول تاریخ به شمار آرند و دیگری اینکه به اسلام به عنوان یک الگوی کارآمد برای تمام شئون زندگی انسان نگاه کنند. کسانی که نسبت به این دو ویژگی انقلاب اسلامی ایران غافل بودند از این دایره کنار زده میشدند و از ورود آنها به عرصههای تصمیمساز جلوگیری میشد. چراکه ایشان معتقد بود حرکت اسلامی و انقلابی مردم ایران برپایه حاکمانی شایسته تحقق خواهد یافت. امروز در آستانهی سیمین سال پیروزی انقلاب اسلامی ایران در شرایطی که بسیاری از مردم جهان با تاسی از این انقلاب بزرگ مشی انقلابی را در برابر حکومتهای ظلم و جور حاکم بر خویش پیش گرفتهاند، وظیفهی ماست تا از افتادن این میراث گرانبهای حضرت امام (ره) به دست کسانی که اعتقادی به تثبیت و تداوم آن ندارند هوشیار باشیم. حقا که نمایندگی و زعامت چنین نعمتی شایستگی و کارآمدی ویژهای را میطلبد.
علیرضا نائینی